خرید بک لینک
خیلی چیز عجیبیه حافظه آدمی!چیزایی رو یادت میره که حاضر بودی قسم بخوری عمرا یادت نمیره!کانال یه سری وبلاگ نویس و تو تلگرام دنبال میکنم، یکیشون امروز از یه دفتر عکس گذاشته بود که توش یه بند شعر نوشته، هشتگ زده بود #حبیب و نوشته بود گاهی تو دفتر کاهی ازین چیزها براش مینویسم.یادم افتاد یه زمانی ما هم یه دفتر کاهی داشتیم! رفتیم از شه کتاب باهم خریدیمش اصلا. اسمشو گذاشتم دفتر واقعه و صفحه اولش نوشتم چون کار عمر نه پیداست باری آن اولی، که روز واقعه پیش نگار خود باشم.گاهی دست من بود گاهی دست اون. هردفعه که دوباره میرسید دستمون ورق میزدیم ببینیم طرف مقابل چی نوشته. اصلا یادم نیست توش چی مینوشتیم یادمه از هم زیر بعضی نوشته ها امضا میگرفتیم و بعضی هاشون نقاشی داشتن. شاید قول و قرارهامون بود! اصلا نمیدونم الان کجاست! هست، نیست... شاید بازیافت شده! شاید سوخته شده. شاید هم خاک میخوره ته یه جعبه یه جایی!چقدر روز واقعه اومد و رفت و دفترمون خجالت کشید! کل اینا یهو یادم افتاد.چقدر چیز عجیبیه حافظه آدمی...

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 7:38

یه حرف ساده تند

یه لحن تند تو یه جمله کوتاه

یه حرکت تند دست تو جمع...

میتونه همه حس عید و خوشحالی رنگی رنگی فیک غریبانه تو ساک اوت کنه از روحت بیرون ...


بار اولش نیست. فکر میکنه وقتشه بیرون کشید ازین عرصه  (نیز) رخت خویش را...  

مثل یک گنجشک سرچه نه، مثل خروس لاری نجیب باشهامت که به خودش احترام قائل است و از تنهایی نمی ترسد.

برچسب: نویسنده: الینا اکبری‌پور تاريخ: چهارشنبه 2 فروردين 1396 ساعت: 12:13

صفحه بندی